یکشنبه 22مرداد91
.gif)
دیشب یه اتفاق جالب افتاد. آویسا گلی لباساش رو خیس کرده بود.
بهش گفتم :دخترم برو بابایی لباساتو عوض کنه. تا سه می شمارم تو برو. بعد شروع کردم به شمردن. یک . یه دفعه دیدم آویسا گفت:دو. گفتم:دو. گفت:سه.من و بابایی کلی ذوق کردیم و متعجب. خلاصه تا هفت با دختر عسل پیش رفتیم. خیلی خوشحال شدم و کلی ذوق کردم. چند بار با بابایی و دختر عسل تا 7شمردیم. صبح که اومدم مهد از خاله رویا پرسیدم که گفت بله خانم عسل تا 10بلده بشماره و همیشه تو کلاس جلوتر از بقیه عدد ها رو می گه.
عزیز دلم امیدوارم همین طور که اولین گام رو در ریاضی با سربلندی گذروندی بتونی در آینده همه گام های زندگیت رو با سربلندی طی کنی. خوشگل مادر!بالاترین پیشرفت ها رو برایت آرزو می کنم... ![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



یکشنبه 22مرداد91
